تبليغاتX
دل نوشته

دل نوشته

لحظه ها

 

صادقانه بگویم

از لحظه ها

جز تکرار کابوسها و زخمها

چیزی نمی ماند 

یادمان باشد

لذت را

 بودن را

عشق را

...

باید به تعداد روز های عمر

ضرب کرد

Desire...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/17ساعت 3:52  توسط آرزو  | 

...

 

همیشه آنقدر سیر

به دنیا نگاه می کنم

که دلیلی برای غصه خوردن نمی ماند.

Desire...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 1:10  توسط آرزو  | 

سرآغاز

 

قرار است
با آشنا هاي امروز غريبه شوم
يك زندگي را امروز زمين بگذارم –زندگي ديگري آغاز كنم

بايد ياد بگيرم

هر روزي مي ميرد به قيمت يك خواب

هر كتابي مي رنجد به قيمت يك جمله

هر چيزي مي گريد – به قيمت يك
...

Desire...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 1:41  توسط آرزو  | 

بینایی


عمق فاجعه اینجاست


چشم باز کردم و دریافتم


سالها کور بوده ام


و باور بینایی


یک سوء تفاهم گمراه کننده است


پس دستم را گرفتم به دیوار ادراک


و کورمال کورمال پیش میروم


بر دیوار هر تقاطع با خط بریل نوشته اند:

" زنده باد مراسم تدفین "

و با معیارهای جدید


چقدر دردناک است بینایی.

 

Desire...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 22:14  توسط آرزو  | 

سرنوشت

داستان زندگی

چندان هم که در کتاب های قطور نوشته می شود

پراز رمز و راز نیست

در روزگار سنگی ما

سرنوشت انسانها

بسان تخته سنگی

که پر شتاب

از بالای کوهی

فرو می غلتد

تکه تکه می شود

و عاقبت

در سیاهی دره ای

چال می شود

چیز دیگر

نیست .

Desire...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 21:45  توسط آرزو  | 

نقش ماندنی!

 از تمام نقش ها خسته می شوم

پاک می کنم

یک نقش مانده است

دوباره های مکرر

بی ثمر

سعی می کنم...

این نقش ماندنی است

باید دلم را عوض کنم!

Desire...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 4:28  توسط آرزو  | 

قانون...

بیزار می شوم 

وقتی کتاب قانون را باز می کنیم

تا "ما" را به بند های فراموش شده

باز گردانیم

- تنها چند بند برای عامیانه زیستن -

شاید نمی دانی

تنها برای عقب مانده های ذهنی

قانون را تجویز می کنند!

همچنان که پرستش را

برای آنانی که فکر کردن نمی دانند!!!

...

کوچکترین دل شوره ات را بگو

و تمام آنچه ترا و مرا خشنود می کند

برای عشق

آئین نوشته ایی

هرگز ندیده ام .

Desire...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 2:14  توسط آرزو  | 

آرزوی ناگفته

 آرزوی اول تو چیست ؟

و آرزوی دومت ...

و آرزویی که جرائت گفتنش را به خود نمی دهی

چون آرزوی اولت را مردود می کند !

آرزویی که ترا از من دور می کند ...

وقتی که آرزوی اولت

دیگر محال نیست

بدان

زمان برای گفتن آرزوهای دیگر فرا رسیده است .

آرزو هایی که ترا برای همیشه از من دور می کنند .

Desire...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 2:32  توسط آرزو  | 

روح سرگردان

تنم سر به راهست ،

روحم بازيگوش.

برايش نگرانم...

شبها به خانه نمي آيد!

Desire...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 2:5  توسط آرزو  | 

دچار

يادِ وقتي افتادم كه

لحظه‌ها به آني به انجماد رسيدند

حتي مادرم مرا تحمل نكرد

از مادرم پرت شدم،

براي اولين بار پا در هوا شدم!

سياه و كبود

با دهاني كوچك و گشوده

و چشمهاي پف‌كرده

و فقط يك آن،

و شايد اشتباهي

به خاطر اينكه بيشتر از يك كفِ دست كتك نخورم

گريستم،

ناگهان هوا در دهنم ماسيد

دچار زندگي شدم!

Desire...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 0:0  توسط آرزو  |